همچنین ببینید: بیوگرافی
شهاب سیاوش:
این مطلب رو با رنگ سیاه گذاشتم،
چون خیلی ها می گویند که سایت چرا این رنگیست...خاکستری و قهوه ای!
به هرحال این علاقه ی من است و می شود خواند...
اگر هم نمی شود فقط لینکها را کلیک کنید،
نیازی به خواندن نیست چون سفید هستند و به راحتی دیده می شوند!
و مقالات رو هم می توانید در سایت های دیگر مثل رسم و آفتاب بخوانید...
این متن را هم که سیاه نوشته شده، می شود خواند
و بعضی از سفیدها هم لینک هستند که پیدا کنید ضرر نمی کنید...
راستی
فکر می کنید متن پایین را چه کسی
در مورد من نوشته است؟!!
حدستان راجع به اسم نویسنده و نظراتتان را حتما برایمان بنویسید...
خیلی ما رو خوشحال می کنید...

شهاب سیاوش در
چند سالگی در تهران متولد شد و بعدها بنا به دلایلی نامعلوم به شهر رشت عزیمت داده
شد!
وی دوران های نفرت انگیز ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در رشت گذراند.
در این دوره ها اصرار فراوان آموزگاران و مدرسان مبنی بر گرفتن نمره های غیر
از بیست به نتیجه ای نرسید
و او همواره بیخود و بی جهت ممتاز بود تا این که سرانجام رشته ی
ریاضی فیزیک در سالهای پایانی
معدل دیپلم وی را به نوزده و دوازده صدم رساند
(به صورت خیلی طبیعی و غیر مسقیم بیان کردیم که یعنی بهره ی هوشی وی صد و
بیست و از این حرفهاست!)
به طور موازی شهاب سیاوش این موجود ناراحت،
در سالهای کودکی یعنی در اوان دوره ی ابتدایی در
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهر رشت
نیز فعالیت می کرد. البته منظور از فعالیت مسلما مواردی چون نقاشی و
کتابخوانی و... است.
در ادامه و در دوره ی راهنمایی در یک تئاتر دانش آموزی،
کارگردانی و بازیگری کرد و گفتند که عنوان
بهترین بازیگر را کسب کرده است،
اما او چیزی مشاهده نکرد. سپس نقاشی را جدی
تر ادامه داد و هر چه که می شد ملون شود را رنگ کرد
(در اینجا ذکر کنم که به علت در هم بودن وقایع و بی حوصلگی شهاب سیاوش
این بیوگرافی ترتیب درست زمانی ندارد لذا اتفاقات و فعالیت ها در هم و بر هم
ذکر می شود!)
به تدریج و به واسطه ی خواندن نشریات مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری
در سالهای هفتاد و شش و اینا با طنزهای سید ابرهیم
نبوی
و کاریکاتورهای مانا نیستانی و
نیک آهنگ کوثر آشنا شد.
پاره ای از این کاریکاتورها، آثاری از نیک آهنگ کوثر بود که در
هفته نامه ی مهر
چاپ می شد که هم کاریکاتور چهره بود و هم غیر چهره!
وی در این دوره هر چه کاریکاتور می دید
می کشید.
(چه در مهر چه در
کیهان کاریکاتور و چه در کتابهای
کاریکاتور از قبیل در
سال هفتاد و هفت اتفاق افتاد و چه در...)
و هنوز هم کسی نمی داند که منظورش از این کار چه بود،
اما خودش یک چیز را می دانست و آن هم این بود که کاری را دوست می داشته انجام
می داده
و این هم دلیل نمی خواسته! بنابراین او این کاریکاتورها را کشید و از اصلشان
هم بهتر کشید!
وی کاریکاتورهای رنگی را رنگی و کاریکاتورهای سیاه و سفید را
نیز به زور مداد رنگی، پاستل و آبرنگ، راپید، مداد، خودکار، روان نویس،
خودنویس و...
بی درنگ رنگی می نمود. او در حدود سیصد،
چهارصد کاریکاتور به همین منوال کشید
که در چهار، پنج دفتر و شماری برگه آچهار گردآوری شده...
اما نکته ی جالب اینجاست که وی هیچ وقت کاریکاتوری را
چه در همان زمان و چه بعدها خودش نکشید و این احتمالا یکی از بزرگترین
رازهای ناگشوده ی تاریخ بشریت باقی خواهد ماند...
البته جواب خودش این بود و هست که:"حسش نبود...!!"
کتابخوانی های وی
از دوران کانون را که به خاطر دارید،
وی این عمل قبیح را همچنان ادامه داد و به مرور از "الاغ من"
که اولین کتابی بود که برادرش به او هدیه کرده بود به
رمان های علمی تخیلی
ژول ورن و آرتور سی کلارک و استانیسلاو لم و بازیها و ترفندهای هوشی
ترجمه شده توسط کاظم فائقی روی آورد.
همان طور که گفته شد رشته ی شهاب سیاوش ریاضی فیزیک بود
و وی به میاحث علمی و ذهنی علاقه داشت، خواندن
مجلات علمی مانند دانشمند و
اطلاعات علمی
هم در همین راستا بود.
بعدها کتابهای سیاسی از اکبر گنجی و
عمادالدین باقی و...
و نشریات و روزنامه های رنگارنگ
مانند جامعه، بهار،
عصر آزادگان،
ملت، دانستنیها،
گوناگون، پیام
هاجر و...
و همچنین نشریات فرهنگی هنری مثل خانه،
مهر، کیهان
کاریکاتور، طنز
و کاریکاتور و
توانا و...
تاثیرات شگرفی بر وی گذاشتند، البته ناگفته نماند که بیشترشان هم در قیف
شدند!
علاقه و آشنایی
وی با سینما و تئاتر و همین طور کتاب و کتابخوانی باعث شد
که به سمت فیلم دیدن و سینما و تحلیل و بررسی و
همچنین خواندن فیلم نامه و
نمایشنامه نیز بپردازد.
از جمله نمایشنامه و فیلم نامه های مورد علاقه ی وی دوره ی تقریبا کاملی از
آثار استاد بهرام بیضایی
بود که توسط برادرش گرد آوری شده بود.
هیچ ارتباطی
ندارد اما وی پدرخوانده و
مارلون براندو
و آل پاچینو
و خیلی های دیگر در داخل و خارج را دوست دارد که حوصله ندارد نام همه شان را ببرد!
اما در رابطه با راستای همین موضوع بود که به همراه برادرش
بخش هایی از این فیلم را به طنز دوبله کرده
و دین خود را به آنها ادا کردند!!
البته بعدتر فیلم های دیگری هم مورد عنایت این دو قرار گرفت،
نکته ی جالب در این دوبله ها صداسازی بر اساس صدای دوبلورهای اصلی این فیلم
ها
و همچنین دوبله ی همزمان چند کاراکتر توسط یک نفر در یک برداشت بود
که تمرکز و دقت و هوش بالایی نیاز داشت، آنهم بدون متن از قبل نوشته شده و فی
البداهه!!
پس از چندی، این کار اهالی کره زمین را دچار جنون و مرگ تدریجی کرد!!
دز این زمان و
باز هم به طور همزمان وی با کامپیوتر آشنا شد
و بعد تر کار با نرم افزارهای مختلف را در پیش گرفت.
گروهی از نرم افزارهای این دوره مربوط به آهنگسازی الکترونیکی و کامپیوتری بود
از جمله ای جی دنس دو و سه و چهار و پنج و شش و هفت و ای جی هیپ هاپ و ای جی
ودیا استودیو و غیره
که وی به مرور و تا چند سال بعد دو آلبوم ایزی
لسنینگ و یک آلبوم تکنو و
یک آلبوم پاپ بود
که این آخری با کلام و با صدای خودش تولید شد
البته شدیدا لازم به ذکر است که بنا به دلایلی هیچ کدام از این آلبوم ها عرضه
عمومی نشده اند
اما در
سایت قبلی شهاب سیاوش
موجود هستند، شاید هم موجود بودند!! الان را نمی دانم...
راستی وی بیشتر خوانندگان موسیقی ایرانی و معدودی از خارجی ها را می شناسد
چه قدیمی ها، چه سنتی ها و چه جدیدترها را...
اما حوصله ی نام بردن ندارد چون زیاد هستند و نمی خواهد چیزی ار قلم بیافتد...
در آلبوم آخر از
اشعار حافظ، فریدون
مشیری، حمید
مصدق و شهاب سیاوش
بهره گرفته شده بود...
بله... داشت فراموش می شد که شهاب سیاوش شعر هم گفته است!
شهاب سیاوش مدتها بود که با اشعار شاعرانی چون
فردوسی، حافظ،
خیام، پروین
اعتصامی، سعدی،
احمد شاملو،
مهدی اخوان ثالث،
فریدون مشیری، نیما
یوشیج، عماد خراسانی،
حمید مصدق، حسین منزوی
و...
آشنا شده بود و شاید جزو معدود جوانانی باشد که بیکار بوده و کل
شاهنامه را خوانده است!
خلاصه با مطالعات بیشتر و آشنایی با وزن و قافیه و دیگر صنایع ادبی،
در دوران دانشجویی شروع به نگارش شعر کرد.
وی این اشعار را در مجموعه ای صد و بیست و سه صفحه ای به نام
خطی قرمز در خانه منتشر کرد
و طرح جلد و صفحه آرایی آن را نیز خود انجام داد.
او در این دفتر شعر از ترانه و غزل و قصیده و مثنوی و ترکیب بند
تا شطحیه (که نوعی شعر ابداعی از خودش بود و طنز
عمیق وی را که در همه کارهایش مشهود است، با خود یدک می کشد)
همه گونه شعر سرود. این مجموعه شعر به صورت
فایل
پی دی اف در سایت قبلی وی قابل دریافت نیست!
همزمان با نرم
افزارهای تولید موسیقی،
وی کارهای عمده ای با نرم افزارهای گرافیکی
انجام می داد که از همان ابتدا
با کارهای ساده مانند وال پیپر آغاز شد و ریشه های تایپوگرافی و طراحی گرافیک
وی
از همان روزها، پا گرفت.
گل سر سبد کارهای این دوره ی وی پوسترهایی بود که
البته با توجه به قطع هزار و بیست و چهار در هفتصد و شصت و هشت پیکسل و فضای
رنگی آر جی بی،
وی آنها را وال پیپر و در رده ی گرافیک کامپیوتری
(یا بهتر بگوید! گرافیک دیجیتال یا
دیجیتال آرت) قرار می دهد،
چون فرق است بین گرافیک کامپیوتری و گرافیک دیجیتال)
او این مجموعه کارها را که حدود صد و ده تا صد و بیست کار است،
شعرنگ نامید.
چون تمام این کارها وال پیپرهایی بود اشباع شده از رنگ و اشعاری از شاعران
برجسته ی ایران
که تنوع رنگ و تایپ در آنها مشهود است.
این مجموعه پوسترها
به طور کامل در سایت قبلی شهاب
سیاوش
و گلچینی از آنها در همین سایت و در
بخش
پواِم اند کالر موجود است (گیر دادم من به فارسی نوشتن!)
همچنین وی مجموعه ای از این پوسترها را به صورت
کلیپ
(البته نه با تعریف دقیق کلیپ، بیشتر نوعی فایل تصویری)
با موزیکی از خودش تدوین کرده که ابن فایل هم احتمالا در سایت قبلی وی موجود
است!!
وی عادت غریبی نیز داشت و دارد و آن هم این است که سررسیدها و دفترهایی دارد
که مدام و در طول روز با خودکار و مداد و... در حال خط خطی کردن، نوشتن، اتود زدن و
طرح زدن
در آنهاست، این دفترها بسیار زیاد و عجیب هستند و از خاطره، شعر، پیش طرح، نامه،
قصه و خلاصه همه چیز در آنها
پیدا می شود. این عادت وی سرانجام باعث پیدایش نوعی هند
رایتینگ (یا دست خط) مخصوص او شد
که در واقع برگرفته از خط خودش و خط خوشنویسی معلی حمید عجمی
ست.
او این خط را بیشتر با خودکار می نویسد، برای دیدن نمونه هایی از آن می توانید
به
بخش اسکچز همین سایت و همین طور
صفحه شخصی وی در خط فوندیشن و باز
به پوستری از
مجموعه کارهای وی برای سایت رسم در
بزرگداشت استاد صادق بریرانی
مراجعه کنید.
شهاب سیاوش بعدها به کار
طراحی فونت نیز پرداخت و هم
اکنون نیز می پردازد،
نرم افزارهایی را که او عموما به کار می گیرد، فونت کریتور
پنج و پنج و نیم، فونت لب استودیو پنج و
فونتوگرافر است.
آیا می دانستید که شهاب سیاوش بیش از سی فونت طراحی
کرده و اولین کسیست
که فونتهایی فارسی در خانواده های دِرتی (همان کثیف!)
و دیستورتِد (همان معوج!) دارد و همین طور فونتی
که دارای گلیف های جداگانه است و وی در آن برای هر یک
از حروف فارسی تنها یک حالت ثابت مانند فونت های لاتین
در نظر گرفته است ؟! شهاب سیاوش در پاسخ این که بالاخره کی فونت هایت را برای
دانلود می گذاری؟ می
خندد...
در ادامه ی این
بیوگرافی طولانی و بی مزه،
داشته باشید که وی پس از اتمام دوره ی دبیرستان و دوره ی مسخره تری به نام
پیش دانشگاهی،
در همان سال اول وارد دانشگاه شد و در رشته ی
عمران - نقشه برداری،
زجر کشیدن خود را آغاز کرد
(نکته ی بسیار مهم: رشته ی وی عمران با گرایش نقشه برداری بود و در نتیجه او
درسی به نام استاتیک در دانشگاه نخواند!)
در دانشگاه و در خوابگاه علاقه مندی های قبلی وی که شامل
شطرنج و بازی ورق
بود،
بیشتر نمایان شد و شهاب سیاوش
که موجود غیر اجتماعی(بر وزن غیر انتفاعی!) بود،
بیش از پیش تاریخی شد!
وی در مسابقات شطرنج خوابگاه در دانشگاه شرکت کرد و سوم شد
و پای ثابت ورق بود.
بازی های ورق نوستالژی عظیمی در وی ایجاد می کرد و می کند،
چون در سالهای خیلی دور به این امر ارتکاب داشته بود!!!
حالا که بحث علاقه مندی شد وی بازی های رایانه ای را نیز بسیار می پسندد و
مثل همیشه چون حوصله ندارد
فقط یک مورد را ذکر می کند: هیتمن کد نِیم چهل و
هفت!
وی در سال هشتاد و دو وارد دانشگاه شد و البته در آن سال از دانشگاه خارج
نشد،
اما هنگامی که خارج شد علاوه بر کسب معدل فارغ التحصیلی
اِی
(حرف اول الفبای انگلیسی: اِی) چندین مقاله و ترجمه و تحقیق را نیز به
رشته ی زنجیر در آورد!
که مهمترین آنها مقاله ی اسامی زنان شاهنامه
بود.
مدتها پیش او یک داستان علمی تخیلی و
یک مقاله سیاسی هم نوشته بود.
مقاله نوشتن وی چندی بعد در حیطه ی اصلی کار وی یعنی گرافیک دیزاین ادامه
پیدا کرد
که از این پس را می توانید در
همین سایت که
فقط مختص طراحی گرافیک است دنبال کنید.
همینک بخش فارسی سایت هم فعال شد و تمام متون را می توانید فارسی بخوانید.
البته بقیه مطالب چیز خاصی نیست که نیاز به انگلیسی دانستن باشد.
بخش
نیوز مهم است که در وسط صفحه پَر پَر می زند...
\نکات
جالب درباره خود شهاب سیاوش/
راستی شهاب سیاوش
پلنگ صورتی و مورچه خوار
را دوست دارد،
آستیگمات است، فعلا
اِم وی پی دارد،
مدرک بیت المللی فنی حرفه ای در رشته ی طراحی گرافیک کامپیوتری
با نمره ی نود و شش و دو دهم دارد،
فیلم مِمِنتو کریستوفر نولان را جزو عجایب سینما می
داند، و محض تفریح کل فیلم را برای موشکافی خط سیر داستان
از آخر به اول دوباره تدوین کرده است!
بازی دومینو را می پسندد،
از بین سازها سنتور را دوست دارد که تا به حال نشده
بیاموزد،
جدول کلمات متقاطع به نظرش چیز جالبی ست،
یک بار در دانشگاه یک آگهی جعلی بر بورد نصب کرد و
روزی را از طرف
دانشگاه تعطیل اعلام کرد، خیلی از دانشجویان تصمیم
گرفتند به شهرهایشان بروند،
تا در نهایت، دانشگاه تکذیبیه
ای تنظیم کرد و ماجرا ختم شد!
در سالهای دور، یک جلد تن تن و میلو با
عنوان پرواز شماره هفتصد و چهارده
چاپ سال هزار و سیصد و پنجاه و سه انتشارات
یونیورسال،
توسط یکی از بستگان پدرش، به دستش رسیده که آن را هنوز دارد و خیلی دوستش دارد،
راست دست است، همیشه خسته
است،
دانشگاه و زندگی دانشجویی را خیلی دوست دارد، اما با وضع فعلی دانشگاه ها
فعلا خیال
ادامه تحصیل ندارد،
معمای اینشتین را که فقط دو
درصد مردم دنیا می توانند حلش کنند،
حل کرده است،
متولد هشت تیر هزار و سیصد و شصت و چهار
است و فعلا صد و هفتاد و چهار سانت قد
دارد،
همیشه نوستالژی دارد،
در دبیرستان عضو شورای دانش آموزی مدرسه بوده است،
گوشی موبایل او سونی اریکسون است، از سربازی
معاف شده است،
معمولا تنهاست و کم دوست و کم حرف، تقریبا هیچ وقت او
نیست که سخن را شروع می کند،
یک بار با چند نفر از هم دانشگاهی هایش در گرگان،
مسافتی را از انتهای ناهارخوران تا خوابگاه دانشجویی شان
در ابتدای شهر گرگان پیاده روی کرد که خیلی چسبید! حدود چهار
پنج ساعت پیاده روی با شکم خالی!
مادر بزرگ پدری اش روس بوده، از شهر باکوی شوروی
سابق،
شاید عجیب بودن پدرش و خودش و برادرش در این رگ روسی ست!
اعصاب خوبی هم ندارد،
در دبیرستان و دانشگاه با بیشتر مدرسان و اساتید مشکل داشته،
همیشه پای ثابت بگو مگو و بحث
و جدل با آنها بوده،
که در یک مورد حتی به بر هم خوردن جلسه درس اخلاق
اسلامی در دانشگاه منجر شده است،
گاهی اوقات بیش از اندازه منطقی می شود، هیچ گونه
تعصبی را قبول ندارد،
چون چیزی به نظر او در جهان قطعی نیست، می
گوید:"دیدگاه ما زاییده تفکر ماست"
بیشتر مواقع فکری ست، خاکستری ست و سیاه و سفید را
قبول ندارد،
در گذشته فوتبال بازی می کرده اما در دوران دبیرستان
و بعد از آن هرگز،
فلسفه را هم مد نظرداشته اما خیلی زود به این نتیجه
رسیده که ما هیچ وقت نمی توانیم از چیزی سر در بیاوریم،
چون چه از دیدگاه دینی و چه از دیدگاه عقلی بدون پذیرفتن پیش فرض ها به هیچ جا
نخواهیم رسید،
و چگونه باید درستی پیش فرض ها را ثابت کرد؟ پس فلسفه را
مضحک می داند،
در دوران دانشگاه با یک ترفند (خودش می گوید:"جعل گواهی!")
از شر یک واحد تربیت بدنی راحت شده،
از بدو تولد فیلسوف بوده! در کودکی عمه پدرش به او گفته بود که:"شهاب جان، بیا ترا
جان بزنم...!"
و او در جواب گفته بود که:"جان چیه جان...؟!...جان مگه بازیه؟!..."
شهاب سیاوش همین حالا به من می گوید که نیازی به نوشتن این یکی نبود...پاکش کن...
همیشه کار در یک
نشریه وزین را دوست می داشته، چه به عنوان طراح چه به
عنوان نویسنده، اما نشده
یک بار اِم آر آی داده است که خوشبختانه چیزی نبوده
است،
در دوران ابتدایی هنگامی که معلم برگه ها را برای
تصحیح به او می داد، همیشه هوای بچه ها را داشت
و اگر می توانست به آنها نمره اضافه می کرد تا همه
خوش باشند،
هورمون های پرولاکتین، اِی سی
تی اِچ و کورتیزول او به ترتیب هفتصد و نود و
نه، نود و پنج و بیست و سه و نیم است،
که حداکثر میزان مجاز آنها سیصد و سی، پنجاه و پنج و بیست و سه است!
مشکل ادوب فوتوشاپ سی اس دو را در فارسی نویسی به
مسئول پاسخگویی شرکت وین سافت،
شرکتی که فونت های فارسی ادوب را طراحی می کند، گفته است و آنها با گرفتن یک نمونه
فونت فارسی برنا رایانه
و بررسی و گفت و گو در چند ای میل، قول دادند که در سی اس سه مشکل را برطرف می
کنند،
اما تا زمان نگارش این متن سی اس سه به دستش نرسیده
تا ببیند حل شده یا نه؟!
اگر پیش بیاید، خیلی دوست دارد با یک اتومبیل بزرگ، تور دور
دنیا راه بیاندازد،
گاهی خیلی احساساتی ست، گاهی کاملا برعکس،
دوستی های اکیپی را دوست دارد، اما هیچ وقت نه پیش آمده و نه آدمش پیدا شده، همه
گرفتارند،
یک برادر دارد،
در دانشگاه یکی از اساتیدش در برابر چشمانش در کلاس سکته
کرد و چند روز بعد مرد،
یکی از هم کلاسی هایش هم در دانشگاه، که مشهدی بود،
در خوابگاه مرد و همه ی کلاس به مشهد رفتند، اما چه فایده...
همیشه و در هر حال در حال خندیدن است، حال چه از روی
خوشی
چه به خاطر مسخره بودن کارهای این بشر دوپا که فکر می
کند همه چیز را می داند و خیلی تیز است،
وقتی سوم راهنمایی بود مدیر مدرسه شان آنها را به یک
اردوی تابستانی سه روزه به مقصد اصفهان برد،
خیلی برایش جالب بود و خیلی چیزها را فهمید،
در رشت زندگی می کند، اما تا به حال یک بار دریا رفته
است، می گوید:"پیش نیامده..."
پیتزا را دوست دارد چون خوردنش راحت تر از همه ی
غذاهاست،
و خلاصه این که شهاب سیاوش همیشه تغییر می کند، کم پیش آمده مدتها
ثابت باشد (بالاخره نقطه!)
در پایین بخشی از
فعالیت های وی در حیطه ی طراحی گرافیک
که ترجمه ای از همین سایت است را می
خوانید:
\شهاب
سیاوش/
\طراح
گرافیک و مدیر هنری/
\طراح
فونت و تایپ فیس/
\نویسنده
مقالات تخصصی گرافیک/
\عضو
دایرکتوری هنر خاورمیانه/
\عضو
مرکز تایپوگرافی عربی، خط فوندیشن/
\عضو
هیات تحریریه پورتال آفتاب/
خ بـیــوگرافـی مــقالـه ها پــوستـرها لوگــوها اسکــچ ها شعــرنـگ ها فــونــت ها لینــک ها تــماس تــازه ها 7 ENGLISH